مانيماني، تا این لحظه: 21 سال و 13 روز سن داره

ترنم یک عشق ابدی

قصه های من و بابام قسمت اول( روزی که بابا تنبیه شد)

1390/4/14 0:06
نویسنده : مامان مانی
588 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

 

 

 

معلم چند تا مساله حساب گفته بود تا در خانه حل کنیم و روز بعد به کلاس ببریم. مساله‌ها سخت بود. هرچه فکر کردم نمی‌توانستم آن‌ها را حل کنم. بابا دلش برایم سوخت. آمد و آن‌ها را برایم حل کرد.

  گفتم: آن‌ها را بابام حل کرده است. معلم چیزی نگفت، ولی دفتر حسابم را پیش خودش نگه داشت. مدرسه که تعطیل شد، دستم را گرفت و به خانه مان آمد.
  بابام در را به رویمان باز کرد. معلم، تا چشمش به بابام افتاد، داد و فریادش بلند شد که چرا مساله‌ها را غلط حل کرده است! بعد هم پدرم را تنبیه کرد که دیگر مساله‌ها را غلط حل نکند.


 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

علي
9 تیر 90 3:13
عمو جون من عاشق كتابهاي قصه هاي من و بابام هستم .مرسي كه تو وبتون يكي از قصه ها رو گذاشتيد.