کار کردن بابایی و من تو خونه
سلام بر همه نی نی ها
میخوام قصه کار کردن خودمو وبابایی رو تو خونه براتون بگم . بابایی من زیاد اهل کار کردن تو خونه نیست و اینو برای خودش افت میدونه همش میگه مرد باید جذبه داشته باشه نباید کم بیاره کار تو خونه واسه خانوماست( اینجا رو با صدای داش مشتی بخونید). این عکس بابایه ببینید پر از ادعا ![]()
روزی که بابایی تو خونه تعطیل بود مامانی اونو به کار کردن انداخت بابایی اول تسلیم نشد و خودشو به کوچه علی چپ زد که کار نکنه خلاصه بعد کلی غر و لند کردن بابا به مامانی که من کار نمیکنم و سختمه و از این جور چیزا بالاخره بابایی تسلیم مامانی شد و با کلی غر غر و اخم و تخم سطل به دست و دستمال به دست و کلی مواد شوینده رفت تو حموم و wc فقط باید بودین و میدیدین قیافشو . هیچی کار نداریم بابایی رفت تو حموم و یک نیم ساعتی اون تو بود و منم که شیطونیم کمی گل کرده بود رفتم بابایی رو کمی کمک کنم . ولی دست بر قضا همچی که رفتم در رو باز کنم دیدم یهو یک صدایی از تو حموم اومد. من کلی ترسیدم مامانی هم که بدتر از من هول شده بود تندی اومد و در حموم رو باز کرد و چشتون روز بد نبینه دیدیم بابایی از روی صندلی که روش ایستاده بود افتاده بود کف حموم و داشت آخ آخ میکرد .مامانی هم که کلی خندش گرفته بود دست بابایی رو گرفت و از حموم انداخت بیرون و گفت نخواستیم شما کار کنید کار ما رو بیشتر نکنید کمک نمیخواهیم بکنید با این همه ادعاتون. خلاصه بابایی هم که کلی دردش گرفته بود با کلی ادعا ( شما بخونید کم آوردن) رفت بیرون و هیچی نگفت.
بله عزیزان این بود قصه کار کردن منو بابایی
نیگاه کن بابایی رو دلم براش داره میسوزه عکسهای از رو رفتن بابایی![]()
![]()
![]()


کار کردن بابایی و من تو خونه
